محمد ابراهيم آيتى

55

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

اين خانه را رسول خدا به « عقيل بن أبى طالب » بخشيد و فرزندان « عقيل » آن را به « محمّد بن يوسف ثقفى » برادر « حجّاج » فروختند ، و « محمّد » آن را جزء خانهء خويش ساخت ) و در زمان « هارون » مادرش « خيزران » آن را گرفت و از خانهء « محمّد بن يوسف » جدا ساخت و مسجد قرار داد [ 1 ] . و در سال 659 « ملك مظفّر » والى يمن در تعمير آن مسجد كوشش شايسته به كار برد [ 2 ] . ابن اسحاق روايت مىكند كه : « آمنه » دختر « وهب » مادر رسول خدا مىگفت كه : چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد : « همانا تو به سرور اين امّت باردار شده‌اى ، پس هرگاه تولّد يافت بگو : أعيذه بالواحد من شرّ كلّ حاسد « او را از شرّ هر حسد برنده‌اى به خداى يكتا پناه مىدهم » . سپس او را « محمّد » بنام ، چون رسول خدا تولّد يافت ، « آمنه » نزد جدّش « عبد المطّلب » پيام فرستاد كه براى تو پسرى تولّد يافته است ، بيا و او را ببين ، « عبد المطّلب » آمد و فرزند خويش را ديد . و « آمنه » آنچه را در زمان باردارى دربارهء نامگذارى وى ديده و شنيده بود ، به « عبد المطّلب » بازگفت . عبد المطّلب او را بر گرفت و به درون كعبه برد و براى وى به دعا دست برداشت و خداوند را بر موهبتى كه او ارزانى داشته سپاس گفت . آنگاه او را نزد مادرش بازآورد و به وى سپرد و براى رسول خدا در جستجوى دايه برآمد [ 3 ] . در هنگام ميلاد رسول خدا اتّفاقات شگرفى به ظهور رسيد كه در كتاب‌هاى تاريخ و سيرت پيغمبر به تفصيل آمده است ، از جمله : ايوان « كسرى » لرزيد و سيزده [ 4 ] يا چهارده كنگرهء آن فرو ريخت ، درياچهء ساوه فرو نشست ، آتشكدهء فارس خاموش

--> [ 1 ] - اصول كافى ، ج 1 ، ص 439 . بحار الانوار ج 15 ، ص 250 . [ 2 ] - منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 11 . [ 3 ] - ر . ك : سيرة النبى ، ج 1 ، ص 172 . [ 4 ] - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 8 چاپ بيروت 1379 ه . م .